خداحافظ

بالاخره تصميم گرفتم که اين وبلاگ رو تعطيل کنم.
دلايل زيادی براي اين کار دارم من جمله اينکه چون به نام خودم مينويسم مجبورم که گاهی خودم رو سانسور کنم که اگر گذرم به ايران افتاد مهمون خيلی جاها نباشم. از طرفی کسی هم زياد به اينجا سر نميزد پس نوشتن بی دليل بود. از همه کسانی که به اينجا سر زدن و نظراتشون رو گفتن ممنونم.
خداحافظ همگی

  
نویسنده : Reza ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٥


 

مکان: اتاق فیزیک
زمان: چند روز پیش
حضار: من و چند نفر دیگه (پسر و دختر)

نمیدونم از کجا بین بچه ها صحبت سینه شد. یکی از بچه ها پشت میز نشسته بود و داشت تمرین حل میکرد؛ برگشت به دوست دخترش که روی مبل نشسته بود گفت من میخوام سینه هات رو بگیرم . دختره هم خیلی راحت با خنده گفت اگر میخوای سینه من رو بگیری باید خودت بلندشی بیای اینجا؛ پسره هم خندید و گفت اصلا فراموشش کن.
داشتم فکر میکردم اگر این مسله تو ایران مثلا تو دانشگاه علم و صنعت یا امیرکبیر اتفاق میافتاد چی میشد؟

  
نویسنده : Reza ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٥


سال نو مبارک

  
نویسنده : Reza ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ فروردین ،۱۳۸٥


 

دارم ++C  ياد ميگيرم. زبون جالبی هست. به نظر منطقی و خوب مياد البته من هنوز خيلی جلو نرفتم. دوران راهنمايی که بودم Basic  رو به خوبی بلد بودم بعدها يه مفدر Java ياد گرفتم ولی هيچ وقت نشد که خيلی وقت سرش بذارم. حالا ميخواخم ++C رو خوب ياد بگيرم بلکه به کار اين دنيا  و اون دنيامون بياد.

  
نویسنده : Reza ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٤


 

داشتم تو وبلاگم بالا و پایین میرفتم که دیدم دوستی برای پستهای قبلیم پیامهایی گذاشته و من متوجه نشده بودم. چون که پستها کمی قدیمی هستند؛ پیامهای ایشون رو ( آقا یا خانم "سهامدار جزء") اینجا کپی میکنم و جواب میدم.
پیام اول: (نوشته های قرمز جوابهای من هستند)

 

من کاری به ديد شما و توهين های مسلسل وارتون ندارم. نظر خودتونه و لابد ميتونيد ازشون دفاع کنيد. من سه تا حرف غير منطقی تو صحبتهاتون ديدم. اول اينکه چرا به اعراب اون صفت زشت رو دادين. شما لابد ميدونيد که هيت کرايم چيه و اصولاْ چرا ما بايد از کسی به خاطر نژادش يا دين و مليتش بدمون بياد. اين معضل حل نشده منه برای اینکه فکر میکنم اعراب با ثروت باد آورد شون دارن از فقر بقیه مردم سو استفاده میکنند. و در این راه هم هیچ ارزش اخلاقی رو در نظر نمیگیرن. کلا فکر میکنم که اگر اعراب روی کره زمین نبودند هیچ خللی در کار دنیا پیش نمیامد.. دوم اينکه پيامبر اسلام پيامبر اعراب نيست پيامبر همه مسلمونهاست. و این یعنی عربیت ملیت است و اسلام دین این حرف در ظاهر کاملا منطقی هست ولی توجه  داشته باشید که خود این پیامبر؛ اسلام و عربیت رو باهم به خورد ملل دنیا داده. شما به عنوان یک مسلمون بخش اعظم عبادتتون رو به زبان عربی انجام میدید. اگر اسم خودتون عربی نباشه اسم اطرافیانتوم هست. قران رو به زبون عربی گوش میدید هرچند که ممکنه معنی اش رو نفهمید. میبینید که متاسفانه اسلام و عربیت جدایی ناپذیر هستند . سوم اينکه من با داستان همشهری مخالفم اما اگه دنيای آزاده چرا تشکيک هولوکست جزو اين آزاديها نيست؟ اگه اونا اجازه دارن به خاطر آزادی بيان به پيامبر من توهين کنن من هم بايد اين اجازه رو داشته باشم در مورد اصالت هولوکست شک کنم چون بالاخره آزاديه ديگه مگه نه؟ من با این نکته کاملا موافق هستم تو نوشته ام هم نگفتم کار همشهری خلاف ازادی  هست. من گفتم که عکس العمل اروپایی ها به این کار همشهری؛ نشون خواهد داد که اونها از فرهنگ بالاتری برخوردارن.

 

 

ديدم که اينجا طبقه بندی براساس دين رو قبول نداری هرچند چند پست قبل خودت براساس دين مردم رو طبقه بندی کردی وقتی در تمام کشورهای مسلمون ؛ مسلمانها یک کار واحدی رو انجام میدن باز نمیشه بر اساس اون عکس العمل مسلمونها رو طبقه بندی کرد؟ وقتی که تمام تظاهرات و سفارت گرفتنها و آتش زدنها به دست مسلمونها انجام میشه ، من فکر نمیکنم که دور از انصاف باشه اگر بگم که "مسلمونها" انیطور رفتار میکنن. . ضمناْ اینکه فحاشی به یهودیان جرم است خوب است اما اینکه انکار هولوکست جرم باشد به هیچ وجه با آزادی بیان تناسب ندارد اینکه میفرمایید در آمریکا جرم نیست ظاهرا در اروپا هست و من هم کاملا باشما موافقم. آزادی بیان باید شامل همه چیز و همه کس بشه.. در امريکا و کانادا هم شما نمیتوانید آزادانه درمورد هولوکست نظر مخالف بدهید چرا میشود و جرم هم نیست. گروههای یهودی جورابتان را بادبان خواهند نمود. قانون این آزادی رو به همه داده و کلا نمیشه کسی رو برای باورهای دینیش ( چه موافق چه مخالف) مورد سوال قرار داد.

 

 

  
نویسنده : Reza ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٤


خانم امينی پور

سالهای اخر دبيرستان که بودم با دوستم فراز بعد از مدرسه ميرفتيم کتابخونه رسالت (زير پل سيدخندان)‌ که خير سرمون درس بخونيم. همينکه نيم ساعت درس ميخونديم،‌ کيف و کتاب رو ول ميکرديم و ميرفتيم تو پارک برای خودمون حال ميکرديم. چايی و تخمه ميگرفتيم از بوفه پارک و مينشستيم روی يه نيمکت و کارهای مايلی کهن (‌مربی اون موقع تيم ملی) رو بررسی ميکرديم و راهکار ارايه ميداديم. اين کتابخونه رسالت يه مسولی داشت به نام خانم امينی پور ،‌ فکر کنم اون سالها حدود ۳۹ - ۴۰ سالش بود. همين که ما ميخواستيم از کتابخونه بزنيم بيرون اين از پشت ميزش ميومد و مارو دعوا ميکرد که کجا ميرين و بياين بشينين سر درستون. ما هم هزار تا کلک و دروغ ميگفتيم و ميومديم بيرون. چند تا از بچه ها باهاش دعواشون شد و ازش به اداره شکايت کردند ولی من هميشه دوستش داشتم و پيش بچه ها طرفش رو ميگرفتم. يه بار از اموزشی سربازی که بر ميگشتم خونه سر راه از ميدون رسالت براش يه دسته گل خريدم و همونطوری با لباس سربازی سر راه رفتم کتابخونه و بهش دادم. خيلی خوشحال شد، يادمه گفت که اين دسته گل از يه گلستان برام بيشتر ارزش داره. ديگه بعد از اون نديدمش، سربازی که تموم شد منم اومدم امريکا،‌ بچه ها ميگفتن خانم امينی پور هم منتقل شده. جزو کسانی بود که وقتی برگشتم ايران ، ميخواستم ببينمش. رفتار تندی داشت ولی قلبش خيلی مهربون بود. ميديد ما داريم عمرمون رو تلف ميکنيم، دلش ميسوخت برامون. چند روز پيش فراز بهم ايمل زد که خانم امينی پور فوت کرده. روحش شاد.

 

 

  
نویسنده : Reza ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٤


 

اين رو ببينيد (انجا کليک کنيد)
اونوقت خانم (س. ر) مياد ميگه چرا به اين مردم توهين ميکنی؟
لطفا به اون نوحه خون مادر مرده و اون لباس شخصيه هم توجه کنيد!!!!

  
نویسنده : Reza ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٤


 

A man is not old until regrets take the place of dreams.

 

 

 

 

********************************************

  
نویسنده : Reza ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ اسفند ،۱۳۸٤


 

در حالی که مردم بیچاره ایران از روی فقر دارن تو خیابونهای ایران و دبی خود فروشی میکنن؛ پول و ثروت این مملکت باید به عنوان کمکهای مالی بره تو جیب فلسطینی های مفت خور. وقتی رییس جمهور ایران میگه " اگر آلمانیها زدن یهودی ها رو کشتن؛ چرا مردم فلسطین باید تقاصش رو پس بدن؟" یکی نیست بهش بگه " اگر یهودیها زدن فلسطینی ها رو کشتن؛ چرا ایرانی ها باید تقاصش رو پس بدن؟" من نمیتونم بفهم که به چه اجازه ای پول این مردم رو میبخشن به این و اون؟ چرا نفت مفت میدن به سوریه؟ چرا پول میدن به فلسطین؟ چرا اسلحه میدن به لبنان؟ مگه شکم مردم سیر هست که دارن به دیگران کمک میکنند؟
*************************

با بمب گذاری تو حرم امامان شیعه توی عراق؛ ایران یک هفته عزای عمومی میشه و همه محکومم میکنن و خودشون رو میزنن به اینور و اونور، ولی وقتی میرن حسینه یه سری درویش رو  روی سرشون خراب میکنن و بعدشم مثل حیون دستگیرشون میکنن؛ کک کسی هم نمیگزه. ظلم و بی انصافی هم حدی داره.

 

  
نویسنده : Reza ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ اسفند ،۱۳۸٤


 

چه وبلاگ جالبی داره پانته آ . هر وقت به غربتستان سر ميزنم يه نوشته جديد و جالب داره. همه نوشته هاش هم به دل آدم ميشينه. يه جور خاص و جالبی مينويسه.

  
نویسنده : Reza ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ اسفند ،۱۳۸٤